عریضه‌های منظوم و منثور هُمافر وفسی عراقی به مجلس شورای ملّی

نوشته‌های تازه

عریضه‌های منظوم و منثور هُمافر وفسی عراقی به مجلس شورای ملّی

پژوهشگر: اسداله عبدلی آشتیانی

برای دریافت فایل PDF این مقاله اینجا را کلیک نمایید

عریضه‌های منظوم و منثور هُمافر وفسی عراقی به مجلس شورای ملّی

میرزا محمدحسین وفسی عراقی متخلص به همافر، شاعر وفسی با داشتن پانزده هزار بیت شعر است که به یمن ذکاوت خود، استادی کامل بوده است.

چکیده

ناحیة عراق عجم از دیرباز مهد فرهیختگان و بزرگان علم و ادب بوده است. یکی از روستاهای شمالی اراک، وفس است که دارای قدمت بسیار و گویش خاصی است که عدّه‎ای از زبانشناسان، این گویش را به مادها منتسب می‌دانند.
وفس عالمان بزرگ و حداقل چهار شاعر در تاریخ خود به ثبت رسانده که یکی از معروف‌ترین آنان با داشتن پانزده هزار بیت شعر، میرزا محمد‌حسین وفسی عراقی متخلّص به همافراست. او مسلّط به ادبیات فارسی و عربی بوده و به نظر، استاد مشخصی نداشته و به یمن ذکاوت خود، استادی کامل بوده است. همافر در پی رشوه‌خواری و فساد نایب‌الحکومه و مباشر وفس، در دوره‎های چهارم و پنجم مجلس شورای ملّی، حدّ فاصل سال‌های 1300 و 1304 شمسی به نظم و نثر روی آورده و عرایض خود را به مجلس فرستاده و تقاضای دادرسی کرده است. این مقاله، مختصراً در باب عرایض منظوم و منثور او و اسناد مربوط به آن در آرشیو اسناد مجلس شورای اسلامی به بحث پرداخته است.

کلیدواژه‌ها: همافروفسی، عراق عجم، تاریخ، گویش، تبار، شرح حال، عریضه، نظم و نثر، مجلس.

مقدّمه

ناحیة عراق عجم در گذشتة دور جزو سرزمین کوهستانیِ پهناوری بوده است که یونانیان آن را مدیا و جغرافیانویسان مسلمان‌الجبال، ناحیت جبال، اقلیم الجبال، قهستان عراق و جبال عراق، کوهستان و ولایت عراق عجم نامیده‌اند. این ناحیه با توجه به وجود آتشکده‌های مختلف در آن در دورة پیش از اسلام، از اهمّیت مذهبی ویژه‌ای برخوردار بوده است.
روستای وفس که در شمال این ناحیه است چهار شاعر شناخته شده دارد که استاد ابراهیم دهگان در فقه اللغه ایشان را معرّفی کرده است: میرباقر وفسی از شاعران قرن دوازدهم هجری، سید رفیع رفیعا شاعر و خطّاط (فو: 1288هـ.ق.) حاج ابولقاسم معروف به حاجی میرزا و متخلّص به «خاکی» معاصر با همافر، و میرزا محمدحسین همافر وفسی که شاعر مورد بحث ماست.

تاریخ وفس

قدیمی‌ترین سندی که نامی از وفس در آن برده شده، مربوط به قرن هفتم هجری و در کتابنزهةالقلوب حمدالله مستوفی است که: «وفس را از قراء معظم و جزو آوة ساوه» دانسته است.
نگاهی به اسامی محلات وفس، قدمت و اصالت آن‌ها را به اثبات می‌رساند و حکایت تاریخی بس درازیاز آن به ذهن متبادر می‎کند. محلاّتی مانند «خانگاه» معادل با خانقاه،‌ «خانشاه» معادل خانه شاه، و «وزندان» معادل زندان، «کله تخت» معادل پایتخت، گولوور، مژداوه و شادیان و خانیله تاریخ وفس را بسیار دور می‌انگارد. وجود تپّه‌های تاریخی، دلیل دیگری بر قدمت بسیار این منطقه است.

گویش وفسی

مردم وفس به گویش خاصی سخن می‌گویند که باز نشان از قدمت فرهنگی آن دارد. از همین رو مورد مطالعة زبان‌شناسان قرار گرفته و کتاب «گویش وفس، آشتیان و تفرش» محمد مقدّم نمونة آن است.
عدّه‌ای از زبان‌شناسان آن را به دوران مادها نسبت داده‌اند. دو تن از استادان زبان‌شناس (محمد مقدّم و صادق کیا) گویش وفسی را «تاتی» دانسته‌اند.
دو بیتی‌های باباطاهر، پُر است از لغاتی که در گویش وفسی بدان صحبت می‌شود.
این گویش از پیشینة فراوان برخوردار می‌باشد و ادامة زبان فارسیِ باستان است. چنانچه در فهلویات باباطاهر همدانی کلمات مشابه زیادی به گویش وفسی وجود داردکه دلیل قدمت و اصالت این گویش است.[1]
همافر در بندی از عرایض خود به مجلس، بدان اشارت کرده و می‎نویسد:
به مناسبت لغتی که در قریة وفس عراق از ایام قدیم، معمول است، چنان می‌نماید که باباطاهر معروف، اینجائی بوده؛ مقصود از این عنوان در غیر موقع سؤال، طلب مغفرت از فضول واقع شدن اهل این قریه است.[2]

تبار همافر وفسی

اجداد همافر از ابتدا در امور دیوانی و لشکری بوده و حکومت وفس طی دوران صفویه، زندیه و قاجار در این خاندان دست‌به دست گشته و در زمان مرحوم همافر رو به افول رفته است. برای روشن شدن سابقة دیوانی و لشکری این خاندان به مستندات صادق حضرتی‎آشتیانی که خود دیوان و کتاب‌های دیگر همافر را فهرست کرده، نظری می‌افکنیم:
اجداد همافر در آغاز قدرت گرفتن صفویه به عنوان «رئیس و خان» در وفس مشغول امور دیوانی و سپاهی‌گری بودند. امّا دقیقاً معلوم نیست اجداد وی از چه نقطه‌ای به وفس آمده‌اند، امّا بنابر آنچه در قباله‌جات این خاندان مسطور بوده است، نیای بزرگ آن‌ها رئیس تاج‌الدین محمد در اوایل کار صفویه (907هـ.ق.) در وفس املاکی خریده و همان‌جا متوطن گردید، سپس به ایل کلهر مستقر در کرمانشاه ملحق شد. از بدو سلطنت شاه اسماعیل صفوی (حدود 907هـ.ق.) از حامیان و ملتزمین رکاب وی بوده و خدمات شایانی به آن سلسله نموده است. پس از مرگ رئیس تاج‌الدین محمد، پسرش به نام «رئیس محمد صفی» از جمله معاونان رکاب شاه طهماسب صفوی گردید (930هـ.ق.) وی در قریة وفس علاقه‌جات پدری را افزایش داد. بعد از او پسرش رئیس محمد رفیع و پس از وی رئیس محمد هادی و بعد از آن پسرش رئیس داراب همچون اسلاف خود با توطّن در وفس از دولتخواهان و کارگزاران سلسلة صفویه به‌شمار می‌رفته‌اند. بعد از انقراض صفویه، رئیس داراب به جهت نفوذ محلّی و حمیّتی که داشت، تحت لواء عدل وکیل‎الرعایا کریم‌خان زند قرار گرفت (1163هـ.ق.) و با تمام وجود و توان، یاری‌رسان سلسلة زند بود. رئیس داراب همراه پسر میانی خویش بنام«محمدخان»سرکردة سپاه سوارة آن زمان که ابواب‎جمعی خودشان بود، حاضر اردو می‌شد.[3]
مرحوم دهگان در جلد دوم تاریخ اراک،ذیل وقایع سال 1199 هجری عراق و سرکوبی طرفداران زندیه توسط آقا محمدخان قاجار آورده:
میرزا حسین‌خان همافر در شرح حال یکی از نیاکان خود به‌نام محمد‌خان پسر رئیس داراب که در همین زمان متصدی ارتش نواحی وفس و بزچلو بوده، می‌نویسد: …خودت از ریاست سپاهی و برادرت عبدالحمید‌خان از حکومت آنجا [(وفس)] معزول و از وفس هم اذن خارج شدن ندارید… همین نویسنده در شرح حال نیای خود در زمان زندیه می‌‌گوید: وی سرکردة سپاه سوار آن زمان که ابواب‌جمعی خودشان بود، حاضر اردو می‌شدند و از قبل فرمانروایان آن سلسله پیوسته حاکم محل خویش بوده‌اند.[4]
استاد دهگان می‌افزاید:
از گفتار همافر به خوبی می‌توان فهمید که محمدخان داخل در صف مخالفین سرسلسلة قاجار بوده؛ منتهی مؤلّف کتاب چون در زمان قاجار می‌زیسته است، نخواسته این دشمنی را با حفظ موقعیت خانوادة خود آشکارا به قلم تحریر آورده باشد.[5]
بر همین اساس و سابقة امور دیوانی این خاندان، آقا محمد‌خان قاجار دو برادر را به کار فراخواند و طی حکمی محمدیوسف‎خان و برادرش عبدالحمید را به ترتیب به حکومت وفس و محمد‌یوسف‌خان را به وکالت رعایا تعیین کرد.
محمدحسین فرزند مرتضی‎قلی فرزند محمدتقی‌خان فرزند محمدیوسف‎خان، ابتدا در مکتب‌خانة محلّی، خواندن و نوشتن را آموخت.‌ با قرآن و گلستان و نصّاب آشنا شد. پس ازکسب علوم متداول آن زمان، با تحسین و ترغیب اعوان و نزدیکان، پدرش مصمّم گشت او را به عتبات بفرستند. اما دیری نپایید که پدر محمدحسین فوت نمود و رفتن به عتبات ممکن نگردید و همان‌جا اموری را که در حیطة وظایف پدر بود به گردن گرفت و مشغول آن شد. به همین خاطر به «امین الرعایا» ملقّب گردید.[6]
پس از فوت پدرش، از طرف ناصرالدین شاه، طی حکمی، حقوق دیوانی هر سال ده خروار گندم و ده تومان، در حق همافر برقرار می‌گردد.
دیوان خطی وی در کتابخانة عمومی شهرستان اراک نگهداری می‌شود.[7] استاد حسن وحید دستگردی این شاعر را ملاقات کرده و او را چنین معرّفی می‌کند:
آقا میرزاحسین متخلص به همافر عراقی، پیری است در این زمان هفتاد و شش سال داشته؛ روشن‎ضمیر از اهل دهات عراق؛ معلومات فارسی و عربی او کامل و در نظم و نثر، خامة نویسا دارد. دیوان شعر او بالغ بر پانزده هزار بیت به نظر می‌آید. این مرد دانشمند دهقنت شعار از هرج و مرج دورة اخیر ایران بی‌بهره نمانده و پسرش در جنگ مقتول شد.[8]
برای پی بردن به کمیت اشعار همافراز مرحوم ابراهیم دهگان که خود دیوان وی را دیده،نقل می‌شود که:
آثار مرحوم محمدحسین همافر وفسی به صورت نظم و نثر، اوراقی پراکنده در سال 1330[خورشیدی] به دستم افتاد و تا اندازه‌ای آن‌ها را مدوّن و در چهار جلد منظم ساختم. مجموعة اشعار وی بالغ بر 15000 بیت است. در مجموعة چهارجلدی همافر، تعدادی از اشعار در هر جلد تکرار گردیده و برگ یا برگ‌هایی از نسخه‌ها افتاده است.[9]
مرحوم همافر در اواخر عمر و هم‌زمان با نگارش عریضه‌های خود به مجلس در مهر ماه 1304، به مدرسة سپهداری اراک رفته؛ در یکی از حجره‌ها اطراق کرده و نگارش عرایض را از همین محل ارسال می‌نموده است.همچنین وی از مجلس می‌خواست تا جواب شکایات را به آدرس مدرسة سپهداری بفرستند:
«منزلم در صورت عنایت جواب، مدرسة سپهدار، حجره سید احمد چهرقلعه.»[10]
استاد دهگان فوت وی را سال 1345 هجری دانسته و در کتاب نامداران اراک این تاریخ، سال 1346 هجری نوشته شده و به نظر می‌رسد گفتة استاد دهگان درست‌تر باشد؛
مرحوم همافر بعد از این دوره از زندگانی به اراک مراجعت نمود. در گوشة مدرسة سپهدار آرمید تا در خلال 45[13] رخت از سرای عاریت بربست. صاحب ترجمه، هیچگاه گرد مدیحه‌سرایی نگردیده است.[11]
او آزاده بود و هیچ‎گاه از گفتن و نوشتن حق باز نماند. در نهایت، در تنهایی و فقر و در نهایت مناعت طبع، این جهان را ترک کرد.

عریضه‌های همافر به مجلس

مرحوم همافر سه عریضه در مهرماه 1304(مجلس پنجم) به مجلس نوشته که دو عریضه به نظم و دیگری به نثر رایج ارسال گردیده و دو عریضه در اسفند 1300 خورشیدی و فروردین 1301 (مجلس چهارم) به شیوه رایج نگاشته شده که به‌علّت اهمّیت در پی می‌آید. عریضه‌های منظوم وی گاه آمیخته با نثر روان تحریر گردیده است. وی علّت نوشتن این نامه‌ها را به مجلس اینگونه آورده:
من این معروضه را محض شکایت        نوشتم نه بعنوان حکایت
وی نایب‌الحکومة وفس علیقلی نام و مباشرش حاجی باقربک را رشوه‌خوار و مشیر و مشار هم و رهزن اموال مردم می‌داند و خود را حافظ و امین مردم و عنوان وکیل‎الرعایایی وفس را از جانب مردم یادآور می‌شود:
مسلمانم و خودم وطن‌پرست مظلوم‌تر از وکیل‌الرعایا و معین معروف این محل بوده و هستم … سه ماه است که در عراق مانده و دادرسی ندیده است.
او علّت شکایت و فاسد خواندن نایب‌الحکومه و مباشر وی را این‌طور بیان می‌کند:
به شش من کلفتی با بینوائی
به سالی نیست یکمن جز از آن حق
وظیفه نیز ده خروار شد قطع        نماند غیر معدوم آسیائی
دو صد من جنس از آن گیرند ناحق
نه وجهی مان بکف نه قوت در نطع
هفت سر عائله، آسیاب[12] مخروبه‌ای که تنها یکمن گندم مالیات آن است. دو خروار بر آن مالیات بسته شده و حقوق دیوانی وی که ده خروار بوده، قطع گردیده و این مصیبت از طرف حکومت به او تحمیل شده است. مضاف بر آن، پیری و ناتوانی از پرداخت این اجحافات، عامل اصلی نوشتن عریضه به مجلس و طلب رسیدگی به شکایت همافر است. در حملة الوار (قیام سالار‌الدّوله) به منطقة سلطان‎آباد و تخریب و کشتار منطقة عراق، فرزند جوان همافر به‌نام «زریر» جهت مبارزه با مهاجمان و دفع اشرار در کوه «قلنچه کوچک» وفس تیرخورده و کشته می‌شود. همافر که تنها یک فرزند پسر داشت و همو نان‌آور خانواده بود، مرگ او وی را سخت متأثّر می‌کند. او که پدر، شاعر و احساسی است، همة این نابسامانی‌ها را از ظهور مشروطه می‌دانسته و آن را مترادف استبداد:
گرت از مایقال آن گشته حاصل
اگر اینگونه زحمت مستعد بود
نه در بین جنگ بود نه جدالی
زمن رعنا جوانی کشته گردید
از آن خون گشته دل با جمله امید        که بر مشروطه طبعم نیست مایل
همین مشروطه نامش مستبد بود
نه رنج انقلابی، اعتدالی
که او هم زان بخون آغشته گردید
یکی احوالکی از من نپرسید
وی خطاب به حسن پیرنیا رئیس مجلس می‌نویسد:
امثال بنده وطن‌پرست غمخوار نوع از آباء اسلاف خویش صفت حمایت مظلوم‌نوازی و مردم‌داری را بمرکز طلبیده؛ خپه کردن که چرا باین صفات هستی یا حضورش طلبیده که مشروحه دردت را عرضه‌دار علاج نمائیم.
وی علّت به نظم درآوردن عریضة خود را این‎چنین می‌نویسد:
این اقل فدویان جان‎نثار که در سنواتی که از تراکم سحاب انقلاب عالمگیر که اعیان مملکت و سپاهیان دولت، مشغول دفع تطاول عدوان خارج از مملکت ایران بلکه تمام ساحت مقدسه ایمان بودند و همتی در مجازات اشرار داخل حاصل بود، این بدبختان[(نایب‌الحکومه و مباشر)] نامرد درصدد اذیّت و آزار برادران وطنی خود اهتمام داشته؛ دعاگو را حب وطن و احاطة محض بر آن، نصایح حکمت‌آمیز را به نظم درآورده؛ بعد از رساندن بطبع منتشر نماید. اقلاً اگر بمجاهدین خارج اثری ننماید، باشرار داخلی مؤثر خواهد شد.
و در جایی دیگر خطاب به وکلاء و وزراء می‌نویسد:
ما دهقانیان غیر از سردارسپه، رئیس مجلس، آقای مدرّس، آقای مستوفی‌الممالک و نیز اقرب بیقین آقای نصرة‌الدوله ـ ادام اله تعالی ظل‌ظلیلهم العالی ـ را مُسلم نمیدانیم… .
وی در پایان شکایت‌های خود، جهت اثبات فساد و رشوه‌خواری نایب‎الحکومه و مباشر وفسی می‌نویسد:
«هرگاه بطلبندم بمرکز عالی درباره این دوناکس آنچه را از هزاران بلاکش نوشته، واضح می‎نمایم.»
لازم به ذکر است نام‌خانوادگی همافر، دارابی است که از وی دو دختر به‌نام‌های آلاله خانم و عروس خانم و چند فرزند از پسر کشته‎شده‌اش باقی است که یکی از آن‎ها عزیز دارابی است که هنگام فوت همافر در اراک در کنار وی بوده است.

[سند شمارة 1]
[شکایت آقا شیخ محمدحسین وفسیاز نایب‌الحکومة وفس]
سه‌شنبه اواخر مهرجلالی

بسم‌الله تعالی شأنه
نظر به آن که آقایان اعظم و مخادیم[13] معظّم و هر برادر نوعی و مذهبی و وطنی را بمشاهده این اشعار اتفاق افتاد، از ناظم ومطالب مکفوفه و شناختشان که کی و کجایی و مقصودش از انشاء و عرض باین مطوّلی چیست؟ آگاه می‌شوند؛ زیاده ازاین طول کلام را از طریقه ادب که انوار بهمین اشعار[14] و بسطری چند نثراً به لطف رضاءالله و خدمت امت رسوله الامجد الاکرم النّبیّ الخاتم ـ صلی‌الله علیه و آله ـ بعرض اقدس وکلاء و ارکان مجلس مقدّس شورای ملی ـ شیدالله ارکانه ـ میرساند که استنساخ از اواخر مصنفة کتاب منظومه‌اش می‌باشد.

شعر

چه برارکان ما الحمدلله        شده مقهور هرجا بود بدخواه
بلی از رأی شاهنشاه بیشه        عجب نبود دمد برخور طلیعه[15]
هم ایضاً از وزیران گرامی        سزد ایران فزاید نیکنامی
خصوص آقای مستوفی‎الممالک        که اقلیم شرافت راست مالک،
بزرگی و عطاارث از تبارش        زهی بردانش ایران‌مدارش
حسن نام و حسن روی و حسن خوی        حسن طبع و حسن‌کوی و حسن جوی
و هم آن مه که سردار سپاه است        که پور از شمس با انجم چو ماه است
نکو لشگرکشی با عقل ماهر        بعزم و حزم، بالادست نادر
ستوده حضرت اشرف رضاخان        بسلطان بنده برافواج سلطان
همافر را خیال مدح و ذم نیست        که گر آن بود این کاغذ نه کافی است
فخاویمی که برعقلند مصدر        یقین پرسند کی باشد همافر
همان بهتر که خود گویم که باشم        ز وعظ و خطبه از بهرچه باشم
حسینم نام و از وفس عراقم        بری از حقد وعاری از نفاقم
چه فعلاً شغل شایانی ندارم        زحزب رنج‌بر اندر شمارم
زجهل و عقل لازم نیست درخواست        که آنها از بیان شخص پیداست
ز صرف و نحو تحصیلی نکردم        بجائی نقل و تحویلی نکردم
نشد ممکن برایم آن فراغت        که منطق خوانم از بهر بلاغت
جمیع عمر خود را اندرین بوم        نمودم صرف حفظ نوع مظلوم
همان فرصت برایم گشت حاصل        که یک تصریف خواندم یکسر ]…[
ز تحصیل ارنبردم بهرة چند        ولی منت ز بی‎همتا خداوند،
که چون در راه نیکان همتم دید        مؤید کرد طبعم را بتأیید
بدون زحمت تحصیل هنگفت
[        خیالم جمله با حکمت بود جفت
[[
برؤیا زامر سلطان خراسان        تمام آنچه مشکل، بر من آسان
بچشم هرزه‌کی گردید طالب        باو غالب شدم در هر مطالب
چو بُد حبّ وطن در نیّتم جزم        ز فرس و ترک و تازی نقش زد نظم
گرت از مایقال آن گشته حاصل
[[        که بر مشروطه طبعم نیست مایل؛
خیالت رفته کج برکش عنان را        مکن آلودة تهمت بیان را
که هر دل نیست بر مشروطه مایل        زعقل و دین و ایمان بر کنَد دل
بشرط آنکه خود مشروطه باشد
[        ز بی‎بی عصمت و بی‎فوطه باشد
خوش آمد زان نکردم با توصحبت
[        که بیناتر شوی از حسن و قیمت
خداوند جهان هر امر کرده
[[        مر آنرا روز اول تمر کرده
اگر از ساغر مشروطه مستی
[[        وطن‌خواه هستی و ایمان‎پرستی
در اینصورت مشو هردم بیک رنگ        که گردی متهم بر اهل نیرنگ
نمیگویم زدنیا دست بردار
[[        که از دنیا شود عقبی خریدار
چه نقص عقبی‌طلب را هم که دنیا
[        کند اقبال چون داود و موسی(ع)
بالاف و الوفت که از حلال است        چه عیب ازخوش جمالی با کمال است
[
مرازین تندی و کندی نمودن
[        تو لقمان و من آخوندی نمودن
بود آن که از هوا گر بارد آفت        شود ایران تو دور از مخافت
والا گر شقی گر پارسایم        در ایران تو یک‌دهقان گدایم
ز وهمی کوست بر صاحب تموّل
[        چه بیم از ان بشخص آسمان جُل
بقول آفتاب فضل سعدی        که فضلش مینوازد کوس رعدی:
مراد ما نصیحت بود، گفتیم
[        زمژگان، خار از راه تو رفتیم
تو یا لیلای پندی را چو مجنون        و یا بر یوسف حکمت ]…[
غرض زین گفتگو که از مرحم و نیش        نمودم در هزاهز بود از این بیش
[
علی‌الظاهر ز شش هفت سال زین قبل        مع‎التدریج مشکلها شده سهل
ز یک بوم غروب خورشید تابان[16]        نماید کم‌کمک رخ را نمایان
[[[
ولی این وضع باآن وعد سابق
[        تباین دارد از چین تا دوانق
[[
که بعضی از رسوم ناملایم        اگر کم‌کم بد اینک کشته دایم
رعیت که از ستم بدر رفته از کار[17]
[        بسا جاهاست سنگین‌تر شدش بار
[[
اگر اینگونه زحمت مستعد بود        همین مشروطه نامش مستبد بود
نه در بین جنگ بود نه جدالی        نه رنج انقلابی اعتدالی
زمن رعنا جوانی کشته گردید        که روحم زان بخون آغشته گردید
[[
از آن خون کشته دل با جمله امید        یکی احوالکی از من نپرسید
بمرگ ناگهان و تنگ سالی        که نه کس داد خون، نه داشت مالی
[[
به شش من کلفتی با بینوائی        نمانده غیرمعدوم آسیائی
[
بسالی نیست یکمن جزاز آن حق        دوصد من جنس از آن گیرند ناحق
[
وظیفه نیز ده خروار شد قطع        نه وجهیمان بکف نه قوت در نطع
[
چه کار اینسان بمن گردیده مشکل        از این مشروطه‌ام دیگر چه حاصل
من این معروضه را محض شکایت        نوشتم نه بعنوان حکایت
کنون گوئی چه ظلم اندردهات است        که با این معدلت آنجا ثبات است
[
شنو تا بنده گویم حاضرش را
[        که هستم ملتزم خود ثابتش را
بهر چند دو چندش اشخاص محکم[18]
[[[        برای ظلم داده دست برهم
خصوصاً کدخدایان و مباشر        بهم پیوسته چون جنس عساکر
[[
ز پیوستن بهم کشته قوی یال        ضعیفان محل گردیده پامال
[
بقدری که اهل دیوان باج گیرند        که چند آن ناکسان تا تاج گیرند
«نه ترس از شاه و نه شیخ و مشائی        نه حقی نه حسابی نه کتابی»
بهل از کدخدا و از مباشر        بپرس از حالت یک‌دزد ماهر
یکی دراین ولایت هست طرّار        زطرّاری رسانیده برآن کار
که در این حول وحوش هرجابود دزد
[[        رفیق‌است و شریک همکار و هم زو[ر]
زهرجا رهزنان اموالی آرند
تعاقب کردشان گر صاحب مال
ز کذب ایدر به‌غمخواری نمودن
بحدّی ره زند زان جمله مردم
چو صاحب مال وامانده از تکاپو
هنوز آنها نگفته این حکایت
بلی دزدان چنینند و چنانند
حکومت را از آن سودی نباشد
[        بقسمت سهم او یکسو گذارند
]…[ بدنبال
شود تکلیف‌شانرا در ربودن
که ره را سمت دزدهاشان شود گم[19]
به درگاه حکومت آورد رو
که از یارو رسد پیک شکایت
ولیکن لُختی و پتی نمانند
از این بیمار بهبودی نباشد
غلامان تا بآنها در ستیزند
[        که منزل مانده دزدان میگریزند
[[
قبول ارکرد حکومت این سخن را
[[        دهد مژده بدزدان مطمئن را
ولی حاکم گر از وی عذر نشنید
[        در استرداد آن اموال کوشید
[
همان یارو فتد مابین ایشان
[        الا وقتی که سازدشان پریشان
چه رهشانرا به بیراهه نشان داد
[[        تمام رنجشانرا داده بر باد
نه مالی نه نشانی کرده پیدا
[        ز صورتشان پریشانی هویدا
نه بهر خانه خود پول بردند
[        نه فهمیدند از هم درربودند
[
من اینها را که در این باب گفتم        یقین ناکرده مظنوناً نگفتم
[[
بشرفعرض اعلی حضرات آقایان وطن پرست ایران‎مداران ـ ادام اله تعالی ظل ظلیلهم العالی ـ میرسانیم این اشعارها را در دو سال قبل، زمان انقلاب اوضاع و شوریدگی اشرار گفته شده، حالیه الحمدلله ظلم همه جاست، اثر آن بیمار و در دم نزع است لکن در قریه مزبور، متوطّن این بنده دعاگو از کدخدا و مباشر همان ظلم فعلاً در کار و آن شخص ]…[ شریک ضیع محل حسرت است که من اکنون در ساختگیش با اجزاء و کابینه حکومتی فعلاً نایب‎الحکومه این قرار داشت؛ دعاگو را بفضول نپندارند. مسلمانم و خودم وطن پرست مظلوم‎تر از وکیل الرعایا و معین معرف این محل بوده و هستم اگر مفتش ولایت را این نوع سرسخت پیدا نماید آنچه را عرضه داشته باو واضح مینماید. هم اکنون در عراق شاکیم تا هنوز که مدت سه ماه است دادرسی ندیده، خیلی امیدوار و استدعا دارم که برای رفع ظلم از مظلوم، عطف توجهی بدعاگو فرموده؛ حکمی که مؤثر یعنی سریع‎الاثر باشد از محل لازم‎الاطاعه حکومتی برایم.الداعی محمدحسین وفسی عراقی.

[حاشیه:] عرایض 28/7/4 [130]ـ[مهر:]ورود بدفتر مجلس شورای ملّی، 28 مهر ماه1304 نمره (22629) ـ مقصود شکایت از نایب الحکومه قریه وفس است بوزارت داخله؛ شرح مقتضی نوشته شود.   21 آبان 4 [130]، [امضاء:] حسن ملک.[20]
ش 14184.
[سند شمارة 1/1]
سه‌شنبه اواخر مهر جلالی[1304]
تصدیق وجود اقدس و ذات مقدس فرشته صفات منیع الخیر و السّعادت آقایان غمخوار نوع وطن‌پرست ایران‌مدار اسلام‌پناه که یکی از برکت نام همایون گرامیش حسن پیرنیا رئیس مجلس مقدس چون خلدبرین و یکی اسم مسعودش برای سعادت ابدی حسن مملکت‎آموز ـ روحی لهما الفدا و ادام اله تعالی ظل ظلیل و اقدسهما العالی علی مفارق الانام ـ کردم. اگرچه این فدوی احقر عباداله اقل دعاگویان دهقانی و از قواعد مکاتیب عرایض شعرم جدید بهرة[21] ندارد لکن چون نام مبارک دو نفر آزادگان اعظم محترم را در شعر عرضه داشته، اسم بردن از همه مرا که ممکن نتواند شد. از شرط ادب دور دانستم که اسامی گرامی مبارک دو همایون اسم آقایان بزرگوار ایمان و ایران‎مدار را عرضه نداشته باشم لذا بآنچه عقلم کشید، اقدام نموده؛ اگرچه دعاگو سه ماه است اصالتاً و وکالتاً در عراق، عارض و رسیدگی بعرضم نشده، شاید از اطلاعی که حاصلم شده، اظهاری نمایم؛ محمول از بابت دلتنگیم شود. لکن عرضم حقیقت دارد و ملتفت باشند که کم‎کم بانواع تدابیر مختلفه یعنی از کی بکی و از ماها یکی بالاخره بصاحب کار آنوقت امثال دعاگو آمده، بعرضش رسیدگی نمی‌شود و لابد است بانواع بیان و طول عنوان، درد دل خود را عرضه‌داشتن و در طی شدن خرجی ولایت غربتش از طول مسافرت درد دل را با شعر در دلش گذرانده ولی از سینه به بنان از بنان بخامه با اشک چشم در کاغذ نقش بسته در مرکز عالی عرض اندام دادن و معترف شدن باینکه امثال بندة وطن‌پرست غمخوار نوع از آباء اسلاف خویش صفت حمایت مظلوم‌نوازی و مردم‌داری را بمرکز عالی طلبیده؛ خپه کردن که چرا باین صفتها هستی یا حضورش طلبیده که مشروحه دردت را عرضه‌دار، علاج نمائیم و دیگر این نوع اشعار نویسی که:
گویند که ایرانی آسوده شد از بیداد
بیداد اگر آن برد پس کو اثری در عدل
از گفته من اینک دانم بغضب رفتی
یا آنکه بخواهی گفت ما را چه گنُه باشد
ایران که هم از اول با رشوه تولد یافت
وانکه چه ضرر دارد با کج شدن دیوار
رو رو دگرت عرضی باشد بعراق اول
ورنه چه اثر دارد از پیر پسر مرده
[[[        زیرا که مظفر شد مشروطه باستبداد
مشروطه گر این باشد پس جهد بکن شداد
زیرا که چه داند غم آنی که بود دلشاد
چون رشوه بود مرسوم از سلطنت شداد
اکنون چه تواند گرد با عادت مادرزاد
اندر عوض بنّا مسئول شود حداد
گفتن بخر از آهن جو را یکی از فولاد
عرضیم‌وار،‌ عرضیم وار[22] بر حاکم نوداماد
[[
با میر همافر گوی ترک طرفیّت کن
یا آنکه مؤاخذ بین خود را بکف جلاد
[
والسلام علی خیر ختّام
اقل دعاگویان محمّدحسین همافر امین الرعایا وفسی از توابع عراق.[23]
در کمال تواضع و احترام بشرفعرض اقدس وکلاء مقدس شورای ملی ـ شیداله تعالی ارکانه ـ میرساند. بمناسبت لغتی که در قریه وفس عراق از ایام قدیم معمول است، چنان مینماید که باباطاهری معروف اینجائی بوده. مقصود از این عنوان در غیر موقع سؤال، طلب مغفرت از فضول واقع شدن اهل این قریه است در حق‌گوئی من جمله این اقلّ فدویان جان نثار حقیقی محمّدحسین همافر بامر همایون باعث ایجاد عالم در عالم رؤیا مؤید بتأئیدی[24] است که با عدم تحصیل الآثار ورقی از ]…[ در اغلب فن شرعی از فنون ملازم راحت بدنی و حصول آسایش وطنی در رفع توهمات یقینیه و اضالیه از مخالفین مذهب مقدسه اسلامی و اطمینان از آفات عروض بیماریهای بدیع العلاج انسانی طبّاً و حکمتاً با دلائل عقلی و حسی و ثبوت حقّانیّت آئین مقدّسه اسلامی و بطلان عقاید مذاهب مختلفه سابق و مخترعات ضاله لاحق بدون شواهد نقلی و بانشاء اشعار با لغات ثلثه پارسی و ترکی و تازی مشحون بحکمتهای نافعه قادر؛ مع ذالک نه مقصودم از این مقدّمه تمهیدات برای استفخار یا طلب مال با جاه یا منصب یا صعود بمقامات عالیه جهة اینکه سنین عمرم مقتضی هیچکدام از اینها نیست که هم اکنون در سرحدّ هشتاد است و کاتبه:
چه بر هفتاد و نه باشد مرا سال
گرفتم خود نود گردد و یا صد
[[        بود چون بیست و نه رفته ز شوال
چه خوش دیگر مرا از خوب یا بد
[[
پس واضح است که با این سن راه هوا و هوس، محدود و ابواب شوق، مسدود است. لکن چیزی که اقدامم را باظهارش مشتاق نموده، متابعت شیوه مرضیّه اسلافم میباشد که همواره در فراهم نمودن اسباب راحت اهل وطن و غمخواری ضعفا همواره با نوّاب جور در جدال بوده؛ از جلوگیری ظلمه خودداری نداشته‌اند. فدوی دعاگو نیز طریقه ایشانرا پسند خاطر حضرت خیرالمرسلین (ص) فهمیده، حتی الامکان خود را باین نوع خدمت، حاضر نموده لکن چون از امثال بنده جز با نوشتن بمقامهای منیع، امکان خدمتی حسّی و عملی برنیاید، آنرا هم هرگاه باختصار عنوان عرضه دارد که مفید فایدة[25] نخواهد بود و اگر با دلائل عرضه نماید، متطول شده؛ میگویند این آدم، قائل بتفسیر است؛ بیانش قابل اعتنا نیست؛ لذا و ضمناً روشن‎ضمیری و نیکورایی دهقانیان و لو اینکه ثانی همین بوعلی باشد، از فوائد، بی‌نصیب خواند ماند و در هیچ نوعی از مقتضیات محصوله زمانی راحت از زحمت و اطمینان از وحشت برای عجزه و ضعفا صورت امکان ندارد. باز همان بکوب بکوب است که دیده‌ایم. مقصود از جسارت این عبارت بدیعه آنکه این اقل فدویان جان‎نثار که در سنواتی که از تراکم سحاب انقلاب عالم‎گیر که اعیان مملکت و سپاهیان دولت، مشغول دفع تطاول عدوان خارج از ممالک ایران بلکه از تمام ساحت مقدسه ایمان بودند، وهنی در مجازات اشرار داخلی حاصل بود. این بدبختان نامرد، درصدد اذیت و آزار برادران وطنی خود اهتمام داشتند؛ دعاگو را حب وطن و احاطه محض بر آن واداشت که بعضی از نصایح حکمت‎آمیز را بنظم درآورده؛ بعد از رساندن بطبع منتشر نماید. اقلاً اگر بمجاهدین خارج اثری ننماید، باشرار داخلی مؤثر خواهد شد. آن بود که رودرو[26] از نظر مرحمت صاحب اسلام و همت مردانه امراء غیور دولت و امناء صبور ملّت، رفع مرارت اعداء خارج و خسارت اشرار داخلی شده؛ دیدهای[27] اهالی ایران را روشن و تمام ساحت ایمانرا گلشن نموده؛ طبع رساندن اشعار را برای وسعت وقت موقوف داشتم. پریروز چهارشنبه اواخر مهر جلالی نظر بدلگیری که از اقدام بعضی نامردمان حریص مال در ممانعت از تأثیر راحت از آنهمه زحمات ممتده که اضعف آن کشته شدن جوان رشیدی از بنده بود و اشعاری چند از او اواخر آن اوراق، مکتوب و بصندوق پست محترم انداخته؛ فردای آن اندیشه‌ام فراگرفت همه آقایان وکلا یقیناً مثل آن چهار پنج جوانمرد نوع‌پرست وطن‌پرست که نیستند و باین صفات ممدوحه ما دهقانیان غیر از اعلاحضرت آقای سردار سپه و آقای رئیس الرؤسا مجلس مقدّس و آقای مدرس و آقای مستوفی‎الممالک و نیز اقرب بیقین آقای نصرة‌الدوله ـ ادام اله تعالی ظل ظلیلهم العالی ـ را مسلم نمیدانیم بدلیل اینکه اگر تمام آقایان برای اخذ رأی مرتبه دویمشان واسطه کار حکام هرشبی و سفارشی در گماشتن نواب جور ببلوکات و قراء و مسلّط بضعفا نمودشان نمی‌نمودند، رشوه‌خواری از بین رفته بود و مردم آسوده بودند نه اینکه بعد از سه ماه دوندگی در غربت هنوز مثل اول روز آمدن عارض باشد؛ چنین که هست بلی هرگاه کابینه حکومت برای جلبیت صفه، چشم از رشوه ناب و جائر پوشید و تکلیف استقلالش را در خراب نمودن راحت ضعفا در چه بده و چه بنویس به حکومت یادش نداد، آنوقت مردم از دولت وجود مسعود آقایانی که نام بردم آسوده و از ظلم خلاص میشوند و الاّ برای ضعفا روی روز خوش دیدن ماند برای قیامت. خلاصه عرض فدوی و مقصود از این مشروحه مطوله طلب معذرت از عریضه منظومه بود که بعضی از شعر مناسب آن سالها منافی این زمان سعادت توأمان است. چراکه آن‌وقت مملکت ایران بلکه تمام ساحت ایمان، صاحب مقتدری نداشت؛ آنی هم که بود از کثرت تهاجم امواج افواج عینه خارج و ناخلفان شرارت‎پیشه داخلی فرصتی بدفع همه حاصل نمیشد حالا که الحمدلله و المنه اگر رشوه‌خواران ترک طمع نمایند ساحت ایران بل تمام ایران از یُمن همت و نیروی غیرت بندگان یگانه مرد دوران و همراهی بعضی از آقایان جوانمرد نیکوبختان چون گلستان ارم است. آن اشعارهای معروضه مناسب نبود مگر بهمین جهة که عرضه شده بود و در سنوات سابق باری استدعائی که این مداح پیردل‎شکسته در غمخواری نوع وطنیش دارد کس ناکسی هست. در وفس حاجی باقربک نام هشت پسر چون نرّه قول[28] اهرمن‎صفت با چندین نوه و نبیره، یکی از یکی بدتر او را بمجازات عمل سیئه‌اش که اشتر اشرار آنزمان بود، برسانند و نایب الحکومه داریم علی‎قلی‎خان نام جوانی است شوخ و شنگ؛ خدا میداند از زمان بلوغش تاکنون چه مصیبتها و بازیها بسر مردم درآورده؛ هرگاه بطلبندم بمرکز عالی، درباره این دوناکس آنچه را از هزاران یکش نوشته، واضح مینمایم. معزول و ]…[ فرمایند و امری هم بحکومت فرمایند که چرا سه ماه است بعرض این پیرمرد بیچاره نرسیده که از سوز دل مینالد نرسیده.[29] الاقل الداعیان و فدویان محمد حسین همافر وفسی عراقی. منزلم در صورت عنایت جواب، مدرسه سپهدار، حجره سید احمد چهرقلعه.[مهر:]محمد حسین.
[حاشیه:]عرایض، 20/7/4[130]
[مهر:]ورود بدفتر مجلس شورای ملّی، 20 آبان 4[130]، نمره (22724)
با پست سلطان‌آباد.
[پشت نامه:] از علیقلی خان نایب الحکومه وفس و چند نفر دیگر شکایت کرده و برحسب عریضه منظومه که سابق از ایشان رسیده بوزارت داخله شرح لازم نوشته شود و کافی است این دفعه ضبط شود؛ با جواب وزارت داخله برسد، 8 آذر 4[130][امضاء:] حسن ملک.[30]

[سند شمارة 3/1]
[نشان تاج و شیر و خورشید]
مجلس شورای ملی، نمره ثبت کل 22629، کارتن 23، دوسیه133، تاریخ ارسال 26/8/1304
وزارت جلیله داخله
بامضای محمدحسین وفسی در شکایت از وضعیت حکومتی محل عرضحال منظومی رسیده و تقاضای رسیدگی و احقاق حق نموده است؛ برای ایراد جواب مقتضی خواهد بود در تحقیق امر و تهیه وسایل آسایش اهالی اقدام نموده و نتیجه را زودتر اعلام دارند.[امضاء]
نمره (23581)، تکیه دولت، توسط محمد نبی
آقا شیخ محمدحسین وفسی
از مفاد شکایت منظومه شما راجع بنایب‎الحکومه محل اطلاع حاصل و بوزارت داخله در رسیدگی بمراتب شکوائیه و تهیه وسایل آسایش اهالی تاکید شد. نتیجه را ثانیاً باطلاع شما میرسانیم.[امضاء][31]

[سند شمارة 4/1]
[نشان تاج و شیر و خورشید]
وزارت داخله، اداره غرب، بتاریخ 27 دی ماه سنه 1304، نمره (4131/17699)

ریاست محترم مجلس شورای ملی
مرقومه محترمه نمره(22629) در باب شکایت محمدحسین وفسی عزوصول داد؛ اگرچه موضوع شکایت توضیح نشده بود، معهذا بحکومت عراق دستور داده شد که با اجرای تحقیق و رسیدگی در موضوع شکایت اقدام لازم بعمل آورده؛ موجبات آسایش اهالی را فراهم نماید.

دادگر [مهر:] وزارت داخله.
[حاشیه:][مهر:] ورود بدفتر مجلس شورای ملی، اول بهمن ماه 1304، نمره (25535)ـ ضبط شود. 11/4[130] [امضاء:] علیرضا حسینی قمی[32]
[سند شمارة 2]
پارلمان اعظم مجلس مقدس شورای ملّی ـ شیّداله ارکانه
عریضه اقل فدویان و داعیان محمدحسین وفسی عراقی[33]

عریضة مظلومی عاجزانه بمقام منیع وزارت جلیله مالیه عرض کرده که سه خروار و هشتاد من جنس ناتاج[34] از این بنده دعاگو مفلوک مطالبه میشود بعنوان اینکه جنس دو باب آسیاست باید[35] بدهی؛ دعاگو عرض میکنم یک آسیاب آن که میفرمائید معدوم‎آلاثار است که محلّی برایش با ذره‌بین تفحص و تجسّس پیدا نمی‌توان کرد و هرگاه باور ندارید آن آسیاب تقدیم دولت خود دانید و جنبش آسیاب دیگر که فعلاً منظور میشود چندین سال است مخروبه شده و از کثرت احداث آسیاب در هول و هوش[36] ابداً بارکش نیست که عجالتاً ماهی یکدفعه دربش باز شده، یکمن غله از آنجا عاید گردد. مع‌ذالک تا چندی قبل وظیفة داشتیم؛ از آنجا محسوب میشد؛ لازم نمیدانستیم که آه و فریاد نمائیم؛ حالا وظیفه مقطوع خودمان برای نان یومیّه معطّل، و مضطر در حالت فلاکت چاره میدارد. هنگام ترحم است که این ظلم ناروا را موقوف فرمایند. دولت محتاج باین نوع ستمکاریها نیست. از اول زمستان که عریضه عرض کرده‌ام حالا اجزاء میفرمایند که جواب ندارد. آنرا هم نه بزبان خوش، باستهزا و تمسخر؛ این چه وضع است. پس مردم درد خود را در کجای و بکی باید اظهار نمایند. استدعا از ذوات مقدسه آقایان دارم که محضاً لله و ترحماً للنوع این ظلم را از سرم دفع و رفع فرمایند. هرگاه غیر از این باشد نه اینکه از حرص مال، از حفظ آبرو تریاک خورده، خودم را میکشم. الامرکم الاعلی المطاع.
[حاشیة بالا:][مهر:]عرایض، 23/12/300[1]ـ توسط آقای بیان‌الملک.
[حاشیة سمت راست:]بوزارت مالیه مراجعه شود؛ تحقیق فرمایند در صورتیکه آسیاب مسلوب نموده است، از ده ویران که نباید خراج[گرفت]،24 حوت 1300، [امضاء][37]
[سند شمارة 1/2]
[نشان تاج و شیر و خورشید]
مجلس شورای ملی، نمره کتاب ثبت: 730، کارتن 22، دوسیه 52، تاریخ ارسال: 28 برج حوت 1300

وزارت جلیله مالیه
محمد حسین وفسی عراقی تظلم نموده که از طاحونه مخروبه و مسلوب‎المنفعه مشارالیه مطالبه مالیات جنس نموده و باعث مزاحمت متظلم مزبور گردیده‌اند؛ لفاً سواد مشروحه مشارالیه ارسال میشود تا مراتب را رسیدگی و در حدود عدالت، قرار آسایش عارض مزبور را داده و مجلس شورای ملی را از نتیجه مستحضر دارند.[امضاء][38]

[سند شمارة 2/2]
[نشان تاج و شیر و خورشید]
مجلس شورای ملی، نمره کتاب ثبت: 7094، کارتن 22، دوسیه 82، تاریخ ارسال: 9 برج ثور 1301

وزارت جلیله مالیه
ضمن نمره (4740) مورخه 28 برج حوت 1300 در موضوع تظلم محمدحسین وفسی عراقی شرحی بآنوزارتخانه اشعار و تاکنون جوابی نرسیده؛ مقتضی است نتیجه اقدامات را زودتر اطلاع دهند که جواب مقتضی مکتوب بمتظلم داده شود.[امضاء][39]

[سند شمارة 3/2]
[نشان تاج و شیر و خورشید]
مجلس شورای ملی، نمره کتاب ثبت: 7136، کارتن 22، دوسیه 52، تاریخ ارسال: 24 برج ثور 1301

وزارت جلیله مالیه
تاخیر ارسال جواب نمرات 5730 مورخه 28 حوت و 7094 نهم ثور در موضوع شکایت محمدحسین وفسی راجع بمالیات طاحونه، باعث تکرار تظلم مشارالیه گردیده؛ با ارسال سواد آخرین مشروحه شکوائیه وصول جواب، راستی چه است.[امضاء][40]

[سند شمارة 4/2]
[نشان تاج و شیر و خورشید]
وزارت مالیه، اداره کل مالیات مستقیم، دایره مالیات، نمره 5888، بتاریخ 16 برج جوزا1301

ریاست محترم مجلس مقدس شورای ملی
در جواب مرقومات شریفه نمره (7094) و نمره (7136) مورخه 10و 24 برج ثور متضمن سواد شکایت‎نامه محمدحسین وفسی عراق زحمت اطلاع میدهد سابقاً موضوع شکایت مشارالیه و چگونگی امر از مالیه عراق سؤال شده بود؛ اکنون بوسیله تلگراف تأکید در ارسال جواب گردید.
البته بعد از حصول اطلاع از سابقه مطلب، اقدام لازم در اسکات متظلم شده و نتیجه نیز باستحضار خاطر محترم خواهد رسید.[مهر:] وزارت مالیه.
[حاشیه:]عرایض16/3/301[1]، نمره (603)ـ بعارض ابلاغ شود.21 جوزا 1301، یعقوب الموسوی.[41]

[سند شمارة 3]
24 برج 1[1301]

حضور مبارک آقایان وکلاء مجلس مقدس شورای ملی ـ شیداله تعالی ارکانه
عرض مینمایم بتصور اینکه شاید آقایان آنقدر وقتی که عریضه مطوّل را ملاحظه فرمایند، ندارند.]…[حاصل مقصد را بعبارت مجمل در فوق متفرعه مینگارد که در خصوص جنس آسیاء معدوم الاثر است. این عریضه دویّم بمجلس مقدس و پنجم بمقام منیع وزارت مالیه و ناله هزارم ملکوتیان ملاء[42] اعلاست. عرضها کردم که ابداً محل زراعتی که آنجا گندم و جوی حاصل کرده، بجریمه این آسیاب معدوم‎الاثر را هم ندارم. اگر داشتم ناله نمی‌کردم. نان خانه بنده از دو ممر بود؛ یکی از ثمر زحمات جوانم که در راه دولت و ملت، بدافعه اشرار، آماج تیر ستم گردید. مجله‌اش حاضر و یکی هم ده خروار وظیفه دیوانی بود که بعد از وضع جنس آن آسیاب معدوم‎الاثر و این آسیاب مخروبه که سالها درش باز نمیشود. مابقی نان خانه‌مان بود؛ قطع شد. دیگر ده و مزرعه و آب و ملکی ندارم که از آنجا حاصل و بجریمه اینها دهم. الحکم لله الواحد القهّار مطلب واجب العرض همین بود ـ اما عرض واقعی، استحبابی: اولاً خوب است عارض درسن پانزدهم تا بیست و خوش سیما باشد. امّا در صورتیکه مُسن است لباس فاخر بفرم جدید فرنگی‎مآب و چشمهای پُرخون و سبلت تابیده آبخور نزده و باصلابت و بی‌اعتنا باشد. هرگاه دارای یکی از این دو صفت است، حاجتش برآورده و کامیاب خواهد بود. اما چیزی که حالا است کارداران مملکت و زمام‎داران ملک و ملّت، از اخذ رشوه محذورند؛ لکن ای کاش که این محذوری نمیشد. جهة اینکه بمعادل هر عملی، رشوه در کار بود؛ کارها هم صورت میگرفتند نه مثل حالا که رشوه در کار نیست اما کار هم از پیش نرود. در طول مدت عارض از قوت لایموت مرکز اسلام آنقدر نمیخورد که منوّریات از گوشت بدنش میخورند ـ سبحان الله سبحان الله مالک الملک. اهل مرکز که الحمدلله همگی از وضیع و شریف، عالی و دانی، در مهد راحت نه دستخوش اشرارند و نه گرفتار تطاولات همجوار دیگر چه عرض فرضی دارند. دهاتی هم که مثل بنده، پیر و پوسیده و کم‌جرئت و ترسو؛ وقتیکه اتّفاقاً ممکن شود بزمامداری ملاقات تا نگاه بهیئت و صولت و صلابت آقا کرده؛ از ترس، عرض و مطلب را فراموش؛ پاهامان لام الف‌وار بهم پیچیده؛ از پله‌ها میافتیم؛ ناظرین میخندند. این سه سطر آخر عرض بنده واللّه العظیم صدق و شنیدنش بی‌مزه نیست. بنده اوّل ماه قوس برای همین عرض با خرجی مختصر آمده بودم برگردم؛ اولاّ خرجی را بکسی که امانت سپرده بودم؛ بعد از دو روز آمد که کم کردم؛ خواستم برگردم ولایت، خرجی راه ندارم. یکطرف بیم سرمای آن فصل؛ از یکطرف زمستانرا با مشقت سربرده که هوا خوب شد چون خرجی بقدر کفاف نداشتم ببهانه خداحافظی رفتم منزل یکی از آشنایان شاید لطفی فرماید. شخصی آنجا از بنده پرسید کارت کجا رسید. گفتم: هیچ‌جا؛ گفت: جواب آنچه عریضه دادة[43]،درآمده؛ سنجاق کرده؛ پیش من فردا بیا، بدهمت. شب را از ذوق نخوابیده؛ صبح رفتم بالأخره بنده را برد بالاخانه سروران چند سر صندلی برئیس آن اوطاق گفت آن عریضه‌ها مال این آدم است. جوابهای سنجاق‎کرده سر میز مال اوست؛ مرحمت کنید. میخواهد برود ولایتش. آقای رئیس فرمود: مال این آدم؟ بلی، از این آدم است. رو به بنده کراراً بطرز تعجب: عریضه‌ها از تست؟ بلی از بنده است. بمجلس هم نوشته بودی؟ بلی عرض کرده بودم فردا بیا جوابت را در فلان اوطاق بگیر. بنده از فراست فهمیدم وضع بنده را که دیده، مع ذالک با این وضع باصفت شعرای طامع هم خیلی محجوب و مؤدّب جواب فرمایشش را عرض کردن شنید. از دادن جواب عریضه پشیمان و بفردا انداخت یا ابداً جواب ندهد یا بچند کلمه مهملی بنده را ساکت کرده باشد. چون اغلب ما دهاتیها بامیدواری آقایان وکلاء مقدس خویش میائیم بدادخواهی، همین قدر که رسیدگی نشد دلتنگمان بیشتر از وکلا است. خوب است بمردم اطلاعی دهند که از ما نمیپزیرند[44] یا بعرض تظلم میآئید؛ آمدید، امیدوار ما مباشید و از آنجائیکه احتمال احتیاج اغنیا بفقرا و مساکین و امراء و ارکان را برعایای دهاتین نمیرود در تسامح و تغافل و اهمال بامور زیردستان و محتاجان چندان سود ملامت نیستند. لذا هر علائم آثار ناپسندی واقع شود از هرکس از نتیجه اقدام بدفرجام یک وجود نامسعود شیطان‎صفت ابن‌ملجم ثانی رضای کرمانی است که نه فقط چراغ ایران جمیع اهل دورانرا خواموش[45] کرده؛ طریق راحت را مسدود ساخت. عریضه اقل دعاگویان محمد حسین وفسی عراقی متخلص و مشهور بهمافر.
خیابان عین‌الدوله،‌ کوچه شمس المعالی، بازارچه سقاباشی، خانه دکتر علی رضاخان.
[حاشیه:]عرایض15/2/2[130]، نمره (603) ـ جواب مراسله مجلس که در نهم ثور نوشته شده، خواسته شود، 18 ثور 1301، یعقوب الموسوی.[46]

  [سند شمارة 1/3]
[نشان تاج و شیر و خورشید]
وزارت مالیه، اداره مالیات مستقیم، نمره 186، بتاریخ 12 برج ثور 1301

مجلس مقدس شورای ملی ـ شیّداله ارکانه
در جواب مرقومه محترمه نمره(5730) متضمن سواد عرضحال میرزا محمدحسین وفسی عراقی راجع بمالیات طاحونه مشارالیه، محترماً تصدیع‌افزا میشود: چون سابقه امر در مرکز نبوده، از اداره مالیه استعلام شد؛ پس از وصول جواب و اطلاع از سابقه امر، نتیجه را اطلاعاً معروض خواهد داشت.

[مهر:] وزارت مالیه
[حاشیه نامه:]عرایض12/2/301[1] ـ جواب بعارض ابلاغ شود ـ پس از تحریر مزبور، دوسیه را رد نموده؛ بفرستید.
[امضاء][47]
[سند شمارة 2/3]
[نشان تاج و شیر و خورشید]

مجلس شورای ملّی، نمره کتاب ثبت: 8120، کارتن 22، دوسیه 52، تاریخ ارسال: 22 برج جوزا 1301
میرزا محمدحسین وفسی عراقی، توسط آقای بیان‌الملک نماینده محترم
در تعقیب نمره«7218» مورخه 14 برج جوزا در موضوع اظهارات شما که وزارت مالیه از اداره مالیه عراق مراتب را استعلام نموده بودند، اکنون نیز تلگرافاً وزارتخانه با اداره مالیه محل در ارسال جواب تأکید نموده‌اند؛ پس از وصول جواب از نتیجه مستحضر خواهید شد.[امضاء][48]
اسناد بهارستان شماره 5

________________________________________
[1]. باباجانی، علی، وفس در گذر زمان؛ یادوارةافلاکیان، وصیت‌نامه‌های شهیدان و سرگذشت‌نامه‌ها (وفس: ستاد یادوارة شهدای وفس، 1387، چاپ اوّل)؛ ص 29.
[2]. مرکز اسناد مجلس، عرایض، دورة 5، ک129،ج 23، پ 133، ش 14186.
[3]. حضرتی‌آشتیانی، صادق،فهرست نسخه‌های خطّی کتابخانة استاد ابراهیم دهگان، ج2 (قم: مجمع ذخائر اسلامی، 1387)؛ ص 436.
2.دهگان، ابراهیم،تاریخ اراک، ج2 (تهران: زرّینو سیمین، 1386)؛ ص 89.
[5].همان؛ ص 89.
[6]. حضرتی‎آشتیانی، فهرست نسخه‌های خطّی کتابخانة استاد ابراهیم دهگان، همان؛ ص 437.
[7].وفس در گذر زمان، همان؛ ص 229.
[8]. مجلة ادبی وحید، شمارة 8 و 9.
[9]. حضرتی، همان؛ ص 83.
[10].مرکز اسناد مجلس، عرایض، دورة 5، ک129، ج23، پ 133.
[11].دهگان، فقه‎اللغه، همان؛ ص 262.
[12].آسیاب وی به ‌نام «ملکوس» است که خرابه‌های آن در وفس باقی است. اهالی محل، ملکوس را مخفّف دقیانوس می‌دانند.
1. اصل: خادمیم.
[14]. کذا.
[15]. کذا.
[16]. کذا.
[17]. کذا.
[18]. کذا. بیت، مغشوش به نظر می‎رسد.
[19]. کذا.
[20]. مرکز اسناد مجلس، عرایض، دورة 5، ک 129، ج 123، پ 133.
[21]. بهره‌ای.
[22]. در کنار این مصرع نوشته شده است: «ترکی است».
[23]. مرکز اسناد مجلس، عرایض، دورة 4، ک 129، ج 23، پ 123.
[24]. به تأییدی.
[25]. فایده‎ای.
[26]. رو در رو.
[27]. دیده‌های.
[28]. غول.
3. کذا.
[30]. مرکز اسناد مجلس، عرایض، دورة 5، ک 129، ج 23، پ 133.
[31]. همانجا.
[32]. همانجا.
[33]. این عنوان در بین سطور متن عریضه نوشته شده است.
[34]. بی‌نشان.
[35]. شاید «بابت» مورد نظر بوده است.
[36]. صحیح: حول و حوش.
[37]. مرکز اسناد مجلس، عرایض، دورة4، ک 44، ج 22، پ 52.
[38]. همانجا.
[39]. همانجا.
[40]. همانجا.
[41]. همانجا.
[42]. ملأ.
[43]. داده‌ای.
[44]. صحیح:‌ نمی‌پذیرند.
[45]. خاموش.
[46]. همانجا.
[47]. همانجا.
[48]. همانجا.